خشونت پنهان (درباره یکی از ما دونفر -تهمینه میلانی )

مقدمه: زخمی که نمیبینیم (نوشته ای از تهمینه میلانی)

می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزار و گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی
دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته.
خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد س .ک .س .ی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد.
مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان "مادر ...ها، ...ها، خواهر ...ها، مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار"هایی است(باعرض پوزش) که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان "زن صفت، مثل زن گریه می کردی"هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند.
خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است. چون
هایی که اسمشان می شود "عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می
شود. خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش تظاهر به لذت می کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، ج ن .س .ی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها.
می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود
خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید.
خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه .خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی پسری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزیکه برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی وآن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان وبهمان به سخره می گیریم . 
خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر  ماست
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نوشته بالا که منسوب به خانم میلانی است توسط ایمیل یک دوست برایم ارسال شده که متاسفانه فاقد منبع نوشته است فقط با عنوان مقاله ای از خانم تهمینه میلانی ارسال شده 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
درباره فیلم 
خلاصه فیلم (از ویکی پدیا ) :
سارا که پس از پایان تحصیلات مهندسی تازه از آمریکا برگشته، برای استخدام به شرکتی می‌رود که بابک مدیر آن است. بابک که از به هم خوردن نامزدی سارا باخبر است، به عمد او را به دفترش کشانده تا مثل دختران دیگر جذب خودش کند. وبا او...
-----------------------------------------

یادداشت فیلم :خشونت پنهان 

به نظر میرسد بزرگترین اشتباهی که متاسفانه بیشتر منتقدین محترم سینما در نقد فیلم های فیلمسازانی مثل خانم میلانی مرتکب میشوند این باشد که به جای نقد اثر، طرز فکر و نگاه سیاسی یا ایدئولوژیکی وی (در مورد ایشان نگاه فمینیستی )را مورد نقد و بررسی قرار میدهند آنچه مسلم است نگاه هر کسی به زندگی به خودش مربوط است چه بسا یک هنرمند به دلیل ابزاری که در اختیار دارد حق بیشتری برای داشتن نگاه آزاد به زندگی داشته باشد

فیلم از نمایی در کاروانسرا شروع میشود سارا در حال عکاسی از کاروانسراست که در دور نمایی ورود بابک را به کاروانسرا میبیندفلاش بک تمهید همیشگی خانم میلانی است واین نوع روایت را را تقریبا در بیشتر فیم های خود تکرار نموده اند اما متاسفانه مسئله ای که به چشم میخورد استفاده خنثی و غیر کاربردی ایشان از این شیوه روایت است در واقع هیچ خلاقیتی که این با فلاش بک چیزی به فیلم اضافه کرده باشد و انرا جذاب تر کند دیده نمیشود ( نمیدانم برای مثال فیلم اره ماهی را به خاطر دارید ،چگونه کارگردان (نویسنده ) با آوردن اتفاق آخر ماجرا به اول داستان آنرا جذاب تر میکند و به قول فیلمنامه نویسها قلاب را میاندازد )در حالی که خانم میلانی نه در این فیلم و نه در جای دیگری (نیمه پنهان، دو زن، تسویه حساب ،...)هیچ بهره ای از این نوع روایت پردازی نبرده چه تفاوتی میکرد اگر داستان از خود نمایشگاه هنری شروع میشد ( شاید جالب تر هم بود )

آشنایی خانم سارا ریاحی با بابک زمان از نمایشگاه هنری و مساله خیانت نامزد سارا و کمک (؟) بابک به او شروع میشود بعد دعوت از او برای همکاری در کار ...

سارا معمار است ( شخصیت زن آشنای تمام فیلم های میلانی اشکالی هم ندارد چه بهتر که فیلم نامه نویس شخصیتی را بنویسد که آنرا بهتر بشناسد )در دفتر مهندس زمان تقریبا تمام روابط و شخصیت ها معرفی میشوند علایق سارا و هرزگی بابک و جو شرکت و...

اما مشکل از شروع داستان و برخورد شخصیت ها باهم شروع میشود همان قصه همیشگی نخ و طناب دادن مردان و تور انداختن و... بلا خره تقسیم دوباره شخصیت ها به خوب ها وبد ها 

یک تعدادی زن ایدآل، با شخصیت، فهمیده،.. که شخصیت و جایگاه آنها و هوش و ذکاوتشان دیده نمیشود و بازیچه و مورد طمع مردان اند که این دسته قهرمان همیشه داستان های میلانی اند

درمقابل دسته اول مردانی بی شخصیت ،هوس باز و تنوع طلب.... که راه را بر زنان گروه اول می بندند آنها را به هیچ می انگارندو ...

در کنار این دو گروه برای تعادل یکی دو مرد خوب (و محترم که عاشق زنهاهستند به آنها احترام میگذارند ) و همچنین (چند زن ساده دل که به راحتی به بازی گرفته میشوند و یا اساسا فاقد ارزشهای زنانه مورد علاقه خانم میلانی اند )

ضعف در شخصیت پردازی مشکل بزرگ و همیشه فیلم های میلانی بوده بزرگترین دلیل آن را میتوان در فانی بودن شخصیت های زن او به خوبی دید شخصیت های زنی که او ارائه میدهد ماندگار نیستند چون واجد خصوصیات های ماندگاری نیستند و خیلی زود فراموش میشوند چون پردازش نشده اندهمه شخصیت های فیلم های میلانی و داستانهای آها هم شبیه به هم است همانطور که سارا همان زنی است که در اتش بس بوده و یا در هر کدام از دیگر داستانهای اخیر او ...(شاید به غیر از فیلم های ابتدایی اش دیگه چه خبر ؟...)

نیاز دراماتیک سارا چیست؟ احترام ؟ احترامی که باید از طرف مردان به آنها گذاشته شود ؟

اما چه جور احترامی ؟ احترامی که گدایی شود ؟ ( این مقایسه قیاس مع الفارق است اما ...) لطفا نگاه کنید به نیاز دراماتیک احترام در پدرخوانده. شخصیت پدر خوانده هم نیاز دراماتیکش احترام است ولی آنرا گدایی نمیکند بلکه به دیگران میقبولاند که باید و وظیفه دارند به او احترام بگذارند

آیا دختری که این همه دنبال دریافت احترام از مردی است که میداند از او به جز جن سیت ش و بازی کردن با او (چون در دیالوگی آنرا مستقیما عنوان میکند ) چیز دیگری نمیخواهد آیا میتواند شخصیت قابل قبول و  محکمی جلوه کند؟ سوال اساسی این است وقتی مردی این همه خصلتهای نفرت انگیز دارد سارا چه اسراری به ادامه این رابطه دارد و چرا در حالیکه به مهرداد نزدیک تر است (مهردادی که این همه به او احترام میگذارد هیچ حسی به جز دوستی در او برنمی انگیزد ) این ابهام در رابطه بین سارا و بابک تا پایان فیلم باقی میماند که این دو از هم دیگر چه میخواهند اگر بابک علاقه ای به سارا ندارد (بلاخره معلوم نشد علاقه است ، رو کم کنی و یا میل به تصاحب و...)البته یک چیز را فهمیدیم که بابک بسیار مغرور و متکبر است غرور و تکبر میتواند یک مسئله شخصی در یک انسان باشد آیا میتوان به جامعه مردان تعمیمش داد ؟

دیالوگ های فیلم ( به غیر از اندک جاهایی که البته بهتر از بعضی فیلم های اخیر او بوده  ) همان رو کم کنی های سابق است شخصیت تکراری مردی که برای تحقیر فامیل دیگران را با تلفظی دیگر و تحقیر آمیز میگوید  

 

میلانی بسیار سعی میکند با دیالوگ و حرف های گنده شخصیت هایش به مخاطب معرفی کند ( درحالیکه در سینما تنها عامل معرفی شخصیت کلام او نیست بلکه شاید آخرین آیتم )

در کنار همه اینها السا فیروز آذر با آن شکل بیان خاص توانست نمایشگر حس مورد نظر کارگردان یعنی دختری که بعد از سالها از امریکا برگشته و این نوع روابط برایش سنگین است و درنهایت معصومیتش باشدهمچنانکه بهرام رادان هم از عهده شخصیت متکبری که از او خواسته شده برآمد گرچه این شخصیتها چندان ریزکاری برای مشکل بودن نداشتند

مشکل بزرگ سینمای خانم میلانی بی توجه بودن ایشان و عدم استفاده ( یا عدم توانایی ایشان ) از خود سینماست برای ایشان بیشتر از سینما، شعار ها و ایدآلهایش مهم است و به قدری شتابزده در ردیف کردن این شعارهاست که خود سینما ( و سینما به عنوان یک هنر )را فراموش میکند اینجاست که داستان گویی صحیح و ارزشهایی هنری بر باد میرود

 حرف خانم میلانی و آنچه سعی دارد با سینما بگوید حرف متین درست و قابل احترامی است اینکه جامعه مرد سالار ایران به زن درآن جایگاهی که باید باشد بها نمیدهد ، اینکه زنان جامعه در محیط های کاری نادیده گرفته میشوندو برای اثبات خود مشکل دارند ، اینکه باید یاد بگیریم روابط دوستانه سالم اجتماعی را متفاوت از هر نوع هرزگی و آلودگی به هوس بدانیم و همه آنچه خانم میلانی در بیانه بالا گفته اند همه اینها حرف های با ارزش و قابل احترامی است ولی این حرفها را به همین شکل شعاری و بیانیه ای نمیتوان از زبان و دریچه پرده سینما بیرون داد

سینما جای بیانه دادن نیست سینما زبانی است که گفتار بدان بیان و هنر خاص خودش را میطلبد

/ 0 نظر / 31 بازدید